بسم الله الرحمن الرحیم

میلاد با سعادت امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیهما السلام را خدمت همه محبان آن حضرت تبریک و تهنیت عرض میکنم . امیدواریم با عمل به دستورات این امام بزرگ بتوانیم به راه حقیقت دست پیدا کنیم .

و اما مطلب امروز من :

يادم هست افرادي بودند كه وارد جلسات مي شدند بيداري خيلي زيادي داشتند و با جديت و شور و شوق زيادي به برنامه هايشان عمل مي نمودند . اظهار محبت بسيار زيادي به استادشان مي نمودند و خلاصه مراحل تزكيه نفس را بصورت ظاهر پشت سر مي گذاشتند . و دوست داشتند خودشان را هرچه سريع تر به حقيقت برسانند .  

بعد از مدتها مي ديدم كه آن شخص كه آنقدر شور و شوق و جديت داشت و بيداري بسيار زيادي بطور ظاهر در وجودش نمايان بود ديگر مثل روز اولش نيست با بي ميلي در جلسات حاضر مي شود و بعضي اوقات هم نمي آيد و ديگر حرف استادش را گوش نمي دهد . اخلاقش تغيير كرده بود و به حالت قبل از بيداريش برگشته بود .

خوب حالا جاي اين سئوال وجود دارد كه چرا آن شخص اينگونه عمل نمود ؟ چرا روزي با جديت بر روي خودش كار ميكرد و حال با بي ميلي به راهش ادامه ميدهد ؟ آن شور و شوق كجا رفته بود ؟ آن حالت عجيب چه بود ؟ چرا آن شخص كه راه حقيقت را انتخاب کرده بود راه جهل و انحراف را دوباره انتخاب نموده بود ؟ و خلاصه آن بيداري روحي ( يقظه ) چرا مبدل به خواب غفلت و در آخر منجر به مرگ روحي گشته بود ؟

عده اي ظاهر بين كه تحت تاثير اين رفتار آن اشخاص قرار گرفته بودند فكر مي كردند حقانيت شخصي با عدم اين رفت و آمدها ثابت مي شود و در باطن شان اين شبهه ايجاد مي شد كه چرا آنها آمدند و رفتند و در اين مسير استقامت ننمودند پس چون اين عده اينگونه عمل نمودند بنابراین حقيقت اين راه و راهنمایش اشتباه است . 

يك عده ديگر كه باز تحت تاثير اينگونه رفتار ها واقع شده بودند مي گفتند كه هيچ كس از اين دوستان که الان در راه هستند باقي نخواهند ماند و همه شان روزي خواهند رفت و دليل حرفشان رفتار و اعمال آن عده بود .

با خودم فكر كردم كه آيا اشكال كار از كجا مي تواند باشد ؟ آيا اين راه تزكيه نفس كه خداي تعالي در سوره شمس بعد از يازده قسم مي فرمايد : قد افلح من زكها كه قطعا كسي كه روح و نفسش را تزكيه كند ، رستگار است نستجير بالله اشكال دارد ؟ آيا راهنماي اين راه كه اين راه را از آيات و روايات دست يافته و بسيار محكم و تحقيقي مي باشد و نتايج بسيار خوبي هم داشته است نعوذ بالله ايرادي دارند ؟ و آيا آن اشخاص كه آمدند و بعد از مدتي رفتند در طي آن مسير كوتاهي نمودند يا درست به حرف استادشان گوش ندادند و يا بوسيله امتحانات الهي از دور خارج شدند و يا شايد بتوان گفت حقيقت راه را درك نكرده بودند و براي اهداف متفاوتي به اين مسير وارد گشته بودند ؟

اين مسئله جوابهاي بسياري دارد و شايد بتوان گفت دلايل رفتن آن اشخاص نيز متفاوت باشد ولي يك دليل اساسي و در اكثر افراد بصورت مشترك دیده می شد ، دارد و  آن اينست :

« عدم تثبیت یقظه و مجددا به خواب غفلت فرو رفتن »

آری دوستان بیداری از خواب غفلت بسیار مهم است اما تثبیت آن بس کار بسیار مهم تر و ارزشمند تری است که آن عده متاسفانه این عمل را انجام نمی دادند و بصورت ظاهر به مرحله بعد می رفتند .

وقتی در کتابهای پدر بزرگوارم در این خصوص تحقیق می کردم متوجه شدم که ایشان توجه بسیاری به مسئله تثبیت یقظه و جلوگیری از فرو رفتن به خواب غفلت نموده اند . بخاطر همین مناسب دیدم که در این خصوص از کتاب سیر الی الله جلد دوم مطالبی را در اینجا بیاورم و اميدوارم دوستان در اين خصوص تامل بسيار كنند .

 

سؤال دوّم:

 به كسى كه دستور يقظه داده شده چه بايد بكند؟

پاسخ ما:

 در مرحله ى اوّل بايد تمام توجّه و فكر و دعاها و فعّاليّتهايش براى ايجاد يقظه باشد و در مرحله ى دوّم بايد براى تمرين بيدارى از خواب غفلت باشد. ممكن است انسان ظاهرا از خواب بپرد، (در خوابهاى ظاهرى و بدنى اين طور است) و بيدار شود امّا بعد از چند لحظه باز خوابش ببرد. ممكن است بعد از آنكه بيدار شد و يك مدّتى حتّى راه رفت كسل باشد، چرتى باشد. در ارتباط با روح و بيدار شدن از خواب غفلت هم همين طور است. ممكن است شما به خاطر وارد شدن در يك مجلس عزادارى، در يك مجلس انتباه، ديدن جنازه شخصى كه از دوستانتان بوده و از دنيا رفته، رفتن به بيمارستان و عيادت مريضها و ديدن مريضيهاى سخت از خواب غفلت بيدار شويد امّا وقتى به خانه آمديد باز خوابتان ببرد. انتباه و بيدار شدن از خواب غفلت، اگر انسان نمرده باشد خيلى ساده انجام میشود اما بعضيها مُرده اند يعنى خوابشان منتهى به مرگشان شده و ديگر بيدار نمیشوند. بنابراين همه همت كسى كه به او دستور يقظه داده شده بايد بر اين باشد كه نگذارد دوباره به خواب غفلت فرو برود. 

 

سؤال چهارم:

افرادى كه از خواب غفلت بيدار میشوند بايد چكار كنند؟

پاسخ ما:

 بيداريشان را تمرين كنند و نگذارند دوباره خوابشان ببرد.   ( صفحه ۱۰ )

 

سؤال پنجم:

 چطور مي‌شود بيداري را تمرين كرد؟

پاسخ ما:

 بايد با انجام كارهاى خوب، كارهائى كه مربوط به بيدارى است، آدم بيدار كار خطا نمیكند در اين صورت خدا و پيغمبر و ائمّه ى اطهار عليهم السلام از او توقّعاتى دارند.

 

سؤال ششم:

 توقّعات خدا و پيغمبر اكرم و ائمّه ى اطهار عليهم السلام از شخص بيدار شده از خواب غفلت چيست؟

پاسخ ما:

 خدا انتظار دارد و می گويد: تو كه بيدارى چرا گناه كردى؟ تو كه بيدارى چرا بايد فلان راه خطا را بروى؟ پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله هم اين توقّع را از شما دارد، ائمّه ى اطهار عليهم السلام نيز اين توقّع را از شما دارند. بنابراين وقتى انسان از خواب غفلت بيدار شد بايد كوشش كند به خواب نرود و كارهاى ناصحيح شخص فرو رفته در خواب غفلت را انجام ندهد.

 

سؤال هفتم:

معمولاً پزشك روح و استاد تزكيه ى نفس چه توصيه هایی به سالكين الى اللّه میفرمايد؟

پاسخ ما:

 اين گونه توصيه میفرمايد: به همه ى كسانى كه در مرحله ى يقظه هستند اكيدا سفارش میكنم كه به هيچ چيز ديگر توجّه نكنيد و كوشش نمائيد بيداريتان را زنده نگه داريد، آن را دوام دهيد، كوشش كنيد بيداريتان را تمرين كنيد و ملكه شما باشد. در همه ى كارها بيدار باشيد، در همه ى راهها بيدار باشيد كه همان معناى جدّيتى است كه در گذشته گفتم. هر كس در هر مرحله اى كه هست بايد تمام توجّهش به آن مرحله باشد. من به بعضى از شاگردانى كه جدّیتر از بقيّه هستند اين سفارش را میكنم كه تمام دعاهايتان براى مرحله تان باشد. مثلاً در قنوت نماز وتر كوشش كنيد دعايتان و لو به فارسى، اين باشد كه خدايا مرا در اين مرحله كامل بفرما. بعد از هر نماز براى مرحله تان دعا كنيد

 

سؤال يازدهم:

 چرا انسان در غفلت فرو میرود ؟ و خواب غفلت چيست؟

پاسخ ما:

 اوّل اينكه غفلت گناه اخلاقى است و مانند اين است كه يك نفر در مقابل معشوقش حواسش پرت باشد و اين با عذرخواهى هم جبران نمیشود مانند گردو انداختن استاد در جيب شاگردِ عاشق است كه برو گردو بازى كن. « غفلت در اثر كم محبّتى و كم محبّتى در اثر كم معرفتى است پس بايد معرفت را زياد كرد » . علّت ديگر اينكه انسان زياد به خواب غفلت فرو میرود اين است كه چشم او هر چه میبيند مربوط به دنيا و مادّيات است. اگر شما خيلى تزكيه ى نفس كرده باشيد و خالص و پاك باشيد ممكن است از عالم ملكوت چيزى را ببينيد والاّ چشمتان هرچه نگاه میكند چيزهايى است كه جذبتان میكند، به فرش نگاه می كنيد فرشهاى گران قيمت جذبتان میكند، ماشين آخرين سيستم جذبتان میكند، خانه ى بزرگ و مفصّل و زيبا، قيافه ى افراد و خلاصه اكثر ديدنيها، شنيدنيها، حتّى استشمامها، مخصوصا اگر فكر انسان پست باشد جذبتان میكند و همين جذب كردن غفلتى است از معنويّات و حقايق و ملكوت. خواب غفلت همين است كه انسان مجذوب چيزى شود كه به درد دنيا و آخرتش نمیخورد و به چيزى كه بايد متوجّه باشد، متوجّه نشود. مثلاً لازم است كه من با شما حرف بزنم يك نفر كنار من می ايستد و حواسم پرت میشود و با او حرف میزنم در چنين موقعى من از شما غفلت كرده ام و به شما توجّه ندارم. در مورد مسائل معنوى نيز چنين غفلتهايى براى مردم زياد پيش می آيد.

شبى در مسجد سهله بودم كسى آنجا بود كه چهل شب چهارشنبه در شهر غربت در مسجد سهله اقامت داشت تا خدمت حضرت ولىّ عصر (ارواحنا فداه) برسد. صبح يك سنّى در مقام حضرت ولىّ عصر عليه السلام دست بسته نماز میخواند، اين شخص طاقت نمی آورد بلند میشد و دست او را باز میكرد و باز او دستش را می بست، می گفت: نمیتوانم طاقت بياورم.

انسان گاهى توجّه و كمالش خوب است امّا طاقت نمی آورد. اينكه ما از امام زمانمان غافليم، اين غفلت تا شرح صدر پيدا نكنيم براى ما نعمت است، چون منفجر می شويم. فكر كنيد كه خدا به ما از رگ گردن نزديكتر است، اگر انسان هميشه اين طور متوجّه خداى رحمان و رحيم باشد منفجر میشود. تا آن ظرفيّت پيدا نشده غفلت نعمت می باشد. اوّل بايد ظرفيّت را زياد كرد بعد غفلت را برطرف كرد.

 

سؤال بيست و دوم:

چرا بعضى افراد بعد از بيدارى روحى دوباره به خواب غفلت مىروند؟

پاسخ ما:

چنين افرادى در حقيقت اصلاً بيدار نشده بودند اينها كه در راه كمالات اين چنين حركت میكنند خوابند، البتّه خوابها با هم فرق دارد.

وقتى حضرت موسى عليه السلام با سحره روبرو شد و آنها با طنابها و وسائل، مارها را به حركت درآوردند و حضرت موسى عليه السلام عصا انداخت و اژدها شد و همه ى آنها را بلعيد و دوباره عصا شد، سحره از خواب غفلت بيدار شدند «فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً». بيدارى خيلى مهم است اگر انسانى از خواب غفلت بيدار شد بدانيد كه بقيّه ى راه را خودش می آيد احتياج به كمك ندارد همان طورى كه سحره احتياج به كمك نداشتند «قالُوا آمَنّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى» و پشت سر اين بيدارى استقامت بوجود آمد. يعنى در اثر گفتن «آمَنّا» توبه بوجود آمد و انجام شد ولى استقامتشان قابل توجّه است كه هر چه فرعون تهديد كرد و گفت: «لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ» و حتّى عمل هم كرد اينها از ايمان خود دست بر نداشتند و گفتند: ما به حقيقتى رسيده ايم كه تو هر كارى كنى دست بر نمیداريم.

يك عدّه هستند كه خوابشان سبك است زود بيدار میشوند امّا باز هم میخوابند وقتى در مجلس دينى شركت میكنند يا كتاب شرح حال اولياء خدا را میخوانند بيدار میشوند امّا همين كه به خانه میروند به خواب میروند، به مغازه میروند به خواب میروند، اينها خوابشان سبك است امّا خواب و بيدارند.

 

سؤال بيست و هشتم:

چرا انسان در اوائل كار براى از بين بردن صفات رذيله شوق دارد و در اين راه هم موفّق میشود امّا بعد از مدّت كوتاهى اين شوق از بين میرود؟ براى اينكه اين شوق را هميشه داشته باشيم بايد چه كار كنيم؟

پاسخ ما:

علّت اينكه انسان ابتدا در راه رسيدن به كمالات شوق دارد و در اواسط راه سست میشود و در آخر كار ديگر توقّف پيدا میكند دو چيز است.

علّت اوّل اين است كه انسان فكر میكند، (البتّه اين طور در تبليغات به ما گفته اند و در واقع از ناحيه ى مبلّغين اشتباه شده) با يك تصميم، با يك لحظه، با يك حركت میتواند خوب شود.

مثلاً در شب قدر می گويند آقا بيا تصميم بگير همين الان خوب شو، تصميم می گيرد و فردا می بيند كه خوب نشده است و فكر میكند تلقين شده كه اين كار خيلى آسانى است و حال اينكه از كارهاى بسيار سخت است. اگر انسان فكر كند كار خيلى آسانى است و شروع كرد و ديد خيلى سخت است وسط راه سست میشود و در اواخر كار هم توقّف میكند.

ما زياد مواجه می شويم با اشخاصى كه مثلاً از شهرستان تلفن میزنند و می گويند يك چيزى بگوئيد كه براى تزكيه ى نفس مفيد باشد، ما هم چه بگوئيم؟ می گوئيم آدم خوبى باش و او هم میرود كه آدم خوبى باشد ولى نمی تواند.

می گويند كسى فرزندش را به مكتبخانه اى آورده بود و دم در ايستاده بود و می گفت: آقاى معلّم اين بچّه ى مرا باسواد كن می خواهم او را ببرم چون ماشين میرود!

اين طورى شده، در حالى كه از قديم گفته اند: ملاّ شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل.

ملاّ يعنى كسى كه درس خوانده و در زمان قديم به كسى كه درس خوانده بود می گفتند ملاّ، حالا هر ملاّيى كه شما فكر كنيد اعمّ از پزشك و مهندس و آخوند شدن آسان است، (حالا يك كار آسان كه سى سال طول میكشد) از يك پزشك پرسيدم شما چند سال درس خوانديد كه پزشك شديد؟ گفت: سى سال.

گفتم: آيا حاضرى ده سال زحمت بكشى آدم خوبى شوى و صفات رذيله را از خودت دور كنى؟ می گويد: ده سال؟ و اكثر كسانى كه در راه سير و سلوك هستند عجله دارند كه چرا ما خوب نشديم؟ می پرسيم: چند وقت است كه تزكيه ى نفس میكنى؟ می گويد: يك سال است طورى می گويد كه انگار ده هزار سال طول كشيده. در يك سال يك قدم برداشته میشود و بايد انسان خودش را براى مشكلات اين راه آماده كند.

دوّمين علّتش اين است كه ما نمی فهميم تزكيه ى نفس چقدر فايده دارد، يعنى ارزش آن را نمی دانيم.

اگر به كسى بگويند اين زمين سفت را اگر يك متر بكنى به يك گنج میرسى، او هر طور باشد و لو روزى يك ساعت باشد، روزى يك دقيقه باشد می آيد و میكند تا به گنج برسد امّا اگر نداند كه آن زير چه چيزى هست و كسى تحميلى به او بگويد كه زمين را بكند يا نهايتا فكر كند هزار تومان كف آن زمين خوابيده، با خود میگويد يك صبح تا غروب كلنگ بزنم تا هزار تومان در بياورم؟

بهرحال ما ارزش آن را نمی فهميم، يعنى نمی دانيم بعد از تزكيه ى نفس انسان به چه چيزى میرسد، البتّه اين نكته را هم بايد بدانيم كه تا آن مرحله ى آخر را طى نكنيم به چيزى نمی رسيم مثل همان كندن زمين است كه اگر دو سانت مانده كه به گنج برسيم، تا آنجا هيچ چيز دستگيرمان نمیشود.

در تزكيه ى نفس هم همين طور است چون حجابها پشت سر هم هست و مثل اين است كه شخصى را در يك خانه اى بگذارند كه پشت آن صدها ديوار باشد، تا آن ديوار آخر را خراب نكنند جلوى انسان روشن نمیشود، تا آن حجاب آخر برطرف نشود انسان روشن نمیشود.

فرضا كسى محبّت دنيا و حبّ جاه و رياست و حسد و بخل و كينه و همه ى صفات رذيله را دارد، تا آن صفت آخرى برطرف نشود جلوى انسان روشن نمی گردد و به حقيقت نمیرسد.

بنابراين انسان به اين دو جهت اوّل كار خيلى گرم است، می آيد يك روز، ده روز نهايت يك سال كار میكند، خوب انسان فكر میكند بايد به يك جايى برسد و می بيند كه نرسيده و سست میشود يك سال ديگر همين طور با سستى جلو میرود، می بيند باز هم نشد، خسته میشود و ديگر رهايش میكند.


 

نوشته شده توسط سید رضا ابطحی در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 13:38 موضوع بیداری یا خواب ؟ | لينک ثابت